آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

388

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

عهد كرده بودند ، كه دين خويش را نگاهدارند ، چنين وانمود كردند ، كه « مصمم به قبول عقايد كفرآميز يزدگرد هستند » . يزدگرد كه در آن زمان بجنگ كوشانيان ، يعنى اقوام وحشى كه مالك سرزمين كوشان بودند ، سرگرم بود « حيله ارامنه را درنيافت » . مناصب و املاك بزرگان ارمنستان را واگذار كرد ، لكن چند تن از شاهزادگان را بعنوان گروگان نگاهداشت و بيش از هفتصد تن از مغان را برياست « رئيس مغان » براى دعوت ارامنه بدانجا گسيل فرمود . مقارن اين احوال يزدگرد پادشاه قبايل هون موسوم به چول را ، كه در شمال گرگان سكنى داشت و در اعمال شهدا « 1 » از او نام برده شده است ، شكست داد .

--> تا چه رسد بروابط خدا و خلق . يكى ديگر از خطاهاى عيسويان اينستكه گويند كه خدا يعنى خالق آسمان و زمين به اين عالم آمده و از دوشيزه مريم نام ، كه شوهرش يوسف بود ، متولد شده ، در صورتى كه عيسى مسيح در حقيقت پسر فانتور Panthour ( پانتروس Pantheros طبق يك روايت قديمى يهود ، نگاه كنيد لانگلوا ، 2 ، ص a 191 ، يادداشت 2 ) بوده است و بنابراين از طريق نامشروع بوجود آمده است . از جمله تناقض‌گويى عيسويان اينكه رؤساى روحانى آنان گويند ، خوردن گوشت گناه نيست ، ولى خودشان از خوردن آن امتناع ميكنند ، و گويند زن گرفتن مباح است . اما خود از نظر كردن بنسوان احتراز ميكنند ؛ گويند جمع‌آورنده مال گناهكار است و در مدح فقر راه مبالغه ميپمايند . مصائب روزگار را دوست دارند و از رفاه و نعمت گريزانند ؛ از توانگرى متنفرند و نام افتخار را هيچ و ناچيز ميدانند ، جامه فقرا مىپوشند و اشياء عادى را بيش از اشياء گرانبها محل توجه قرار ميدهند ؛ مرگ را مىستايند و حيات را تحقير مينمايند . پيدا شدن اطفال را عيب مىشمارند و عقيم بودن را موجب تأسف مىدانند و غيره ( لانگلوا ، ج 2 ، ص 191 ) . ( 1 ) - هوفمان ، ص 50 و ص 277 و بعد ؛ ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 56 . از نيمه دوم قرن پنجم خاقان چول در بلخان واقع در مشرق خليج كرسنودسك اقامت داشته است ( ماركوارت - مسينا ، فهرست ، ص 38 و بعد و ص 43 ) .